“نه فانوسی کنار لحظه های تارمان مانده نه دیگر زلف تاکی ، بر سر دیوارمان مانده “

“نه فانوسی کنار لحظه های تارمان مانده
نه دیگر زلف تاکی ، بر سر دیوارمان مانده “

زِ عشق وعاشقی تنها ، نگاهی منتظر بر راه
دلی محزون وُ ، حسرت بر تنِ سیگارمان مانده

چنان غافل شدیم از حالِ هم، در روزهای سخت
ببین شرمندگی ها بر رخِ رفتارمان مانده

تمامِ روزهایِ عمرِمان ، در بی کسی طی شد
دراین دنیای وانفسا ، فقط غم یارمان مانده

غرورِ لعنتی آخر، جدایی بین ما انداخت
چه حاصل عشقِ پنهان را، که در افکارمان مانده

مَزارم را چو بُگشایی؛ فقط یک قلبِ بی جان وُ
وَ اندک خاطره ، از آخرین دیدارمان مانده😔

مهناز_رنجی

پرستوی_مهاجر

درباره نویسنده: mahnazranji

مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *