*ای زندگی بردار دست از امتحانم *


*ای زندگی بردار دست از امتحانم *
رنج فراوانی کشیده جسم و جانم

تا کِی به آزارم بکوشی مَردم آزار
فرسوده گشت از غم، تمامِ استخوانم

گفتی صبوری کن ولی هرگز نگفتی
غم را چگونه از درونِ دلْ بِرانم

هرکس به رخسارم نظر چون کرد، فهمید
همچون گُلِ پژمرده ی بی باغبانم

هرگز نگفتم با کسی رازِ دلم را
چون صفحه ای ناخوانده ازیک داستانم

مهناز_رنجی

پرستوی_مهاجر

درباره نویسنده: mahnazranji

مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *