هزاران زخم زد بر دلْ، نگارِ بی وفایِ من

هزاران زخم زد بر دلْ، نگارِ
بی وفایِ من

که دشمن با قساوت اینچنین
خنجرنخواهد زد

هوایِ شهرِ احساسم زِتنهایی
شده ابری

به جزغمْ خانه یِ دلْ را کسِ
دیگر نخواهد زد

دلا هرگز مَنال از دردِ هجرانش؛
زِ بی مهری

شکسته بالِ پروازم گمانم پَر
نخواهد زد

دلِ تنگم! بخواب آرام با لالاییِ
باران

شبِ تار ِمرا دیگرسپیده سَر
نخواهد زد

مهناز_رنجی

پرستوی_مهاجر

درباره نویسنده: mahnazranji

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *