چنان افتاده درجانم هوایِ دیدنت امشب

چنان افتاده درجانم
هوایِ دیدنت امشب

زِهَر ره می روم خود را
سَرِکوی تو می بینم

دو چشمم گشته نابینا
زِبس باریده در هجرت

شفایِ چشم خود، در
دیدنِ روی تو می بینم

مهناز_رنجی

پرستوی_مهاجر

درباره نویسنده: mahnazranji

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *