شبیه ماهیِ افتاده برخاکم که دریا هم

شبیه ماهیِ افتاده برخاکم که دریا هم زِمن غافل شده احوالِ تنها را نمی فهمد چنان درگِل نشسته قایقِ قلبم که بعداز تو دگر معنایِ برگرد به دریا را نمی فهمد بنازم دردِ عشقت را که چشمانم شده بی خواب زِیادش رفته خواب وُ طعمِ…

‍ ای کِه بُردی دل زِدستم گوش کن

‍ ای کِه بُردی دل زِدستم گوش کن من زِعشقت مست و، ازخودغافلم گُل فراوانست در عالم ولی بینِ گلها من به سمتت مایلم دیدمت با دیگری قلبم شکست آه وحسرت شد تمامِ حاصلم گفته بودی با وفا هستی چه شد؟ زود یادت رفت عهدت…