در خزانِ عمر ، گاهی دلْ جوانی می کند

در خزانِ عمر ، گاهی دلْ جوانی می کند
غرقِ رویا ، آرزویِ آنچنانی می کند

دین و ایمانم ، سیه چشمی به یغما بُرد
وُ دلْ
بامحبّت ، عشقِ او را میزبانی می کند

گرچه در ظاهر سخن هرگز نمی گوید زِ یار
در خفا امّا، به عشقش زندگانی می کند

هرچه می خواهم رها گردم از این دلبستگی
خاطراتم را مرور وُ ، بایگانی می کند

از کِه نالم ، در میانِ سینه ام دلْ سالهاست
دشمنِ جانم شده، با غم تبانی می کند

#مهناز_رنجی
#پرستوی_مهاجر

قبل از دیگران از شگفتی های سایت با خبر شو

درباره نویسنده: مهناز رنجی

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *