عنان دل

خدا عنانِ دلم را به دلستان داده ست
برایِ کشتنِ من دستِ او کمان داده ست

زِغمزه تیرِ پِیاپی اگر به قلبم زد
چه غم خداست طبیبم، همانْ که جان
داده ست

صبور باش دلا ! گرچه غرقِ خون هستی
بِدان زِ رحمتِ خود، عاشقانْ توان داده ست

اگر که کُشته شوم در رهش هراسی نیست
شهید عشقم وُ ، حق وعدهِ جنان داده ست

سپاس وحمد خدا را، که بَر دلِ عشّاق
وفا وعشق ومحبّت به ارمغان داده ست

درباره نویسنده: مهناز رنجی (پرستوی مهاجر )

مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *