تماشاگاه عالم

“ای جهانی محوِ رویت ، محو ِسیمای که ای؟
ای تماشاگاه ِ عالم ، در تماشایِ
که ای ؟”

مانده ام در ظلمت شب ای فروغ دیده ام
روشنی بخش شب تار وُ دلارای
که ای؟

تا سَحر با یادِ خوبت عشق بازی می کنم
خود بگو تا صبحدم، در خواب وُ
رویای که ای؟

سالها مست از شرابِ نابِ چشمانِ توام
کنجِ میخانه تو مست از جامِ صهبایِ
که ای؟

در تمامِ شعرهایم می درخشی چون نگین
بی مُروّت ! عاشقِ شعر وُ غزلهای که ای؟

گر خیالِ کُشتنِ ما را به سَر داری؛ بکُش!
بیش ازین زجرم مَده! درگیر ِفتوایِ
که ای؟

درباره نویسنده: مهناز رنجی (پرستوی مهاجر )

مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *